پسر کوچولوی نازم محمدرهام

حس خوب مادر بودن

وقتی به خودت میایی و میبینی یه ساعته به جای ترانه مورد علاقت، داری آهنگ باب اسفنجی رو زمزمه میکنی... یعنی مادر شدی! وقتی سهم تو از شور ترشی سر سفره، هویج میشه ....... یعنی مادر شدی! وقتی شجاع میشی و با دمپایی تو سر سوسک میزنی و میگی دیدی ترس نداشت ....... یعنی مادر شدی! وقتی خوابت میاد ولی بیدار میشینی تا کودک تب دارت تشنج نکنه .... یعنی مادر شدی! وقتی تلویزیون خونه همیشه داره کارتون پخش میکنه ...... یعنی مادر شدی! و هزار و یک وقتی های دیگر...... این لحظات شیرین مادر بودن رو  میستایم تقدیم به مادر های مهربون   ...
12 شهريور 1394

روز به دنیا اومدن

محمدرهام مامان در روز دوشنبه 23 تیر ماه 1393 ساعت 7:50 صبح در بیمارستان نیمه شعبان ساری چشمای کوچولوشو باز کرد. پسرم 3 کیلو 100 وزن و 49 سانت قدش بود . یه کم که گذشت بابائی، مامان بزرگ و عمه الهه و دایی جون و زن دایی حتی اعظم خاله و الهه و النا کوچولو هم اومدن که به دنیا اومدنت و تبریک بگن . اقا محمدرهام خیلی نوزاد آرومی بود و زیاد گریه نمیکرد تو اتاقی که با مامانش بودن  سه تا نی نی دیگم به دنیا اومده بودن که اسماشون آرمین، شبیر و امیرعلی بود. خلاصه اینکه ما همه باهم یک شب طولانی رو بدون خواب گذروندیم و اون شب بهترین و خاطره انگیزترین شب زندگی مامان و بابا بود  مامانی هم همه ی اون شب و پیش ما بود و تو رو تر و خشک ...
9 شهريور 1394
1